حرفهای خودمونی 2
گل پسرم سلااااام
خوبی فرشته من؟
بالاخره تنبلی رو کنار گذاشتم اومدم واست بنویسم
.
حدودا ۷ هفته دیگه میای پیشمون مامانی
. نمی دونم تو هم به اندازه من و باباییت خوشحالی یا نه؟
ما که همش داریم روز شماری می کنیم تا روی ماهت رو ببینیم
.
راستی پسر گلم از اون تو صدای ما رو می شنوی آره؟
آخه هر وقت باباییت صدات می کنه و باهات حرف می زنه کلی تکون می خوری. قربونت برم که دیگه انقدر بزرگ شدی صدای بابایی رو تشخیص میدی
.
دیروز مامان جون می گفت وقتی زن حامله ترش می کنه یعنی بچه اش داره مو در میاره
. نمی دونم چقدر درسته آخه من فقط ۳ یا ۴ بار ترش کردم اونم خیلی کم . شاید از اون نی نی هایی باشی که موهاشون مثل هلو هست. وااای من و بابا که هر جوری باشی عاشقتییییم
مامانی تازگیا وقتی غذا می خورم کلی با پاهای خوشملت می کوبی به معدم کلی مامان رو لگد مال می کنی
. واسه همین منم خیلی پرخوری نمی کنم که شما اذیت شی پسرم
.
پسر نازم ۵ تا دوست کوچولو دیگه هم داری که اونا هم هنوز تو شکم ماماناشون هستن ۲تاشون پسر هستن
یه دونه هم دختر
. اون ۲تای دیگه هم هنوز معلوم نیست آخه هنوز کوچول موچولن
.
اینجوری وقتی میریم شیراز اصلا حوصلت سر نمیره کلی هم بازی داری.
تازه یه دوست هم اینجا داری که اسمش آیدین هست دقیقا ۱ سال از شما بزرگتره و حتما هواتو داره
.
قند عسلم انقدر دلم واست تنگ شده دوست دارم هر روز برم سونو ببینمت . می خوام ببینم چقدر پسرم بزرگتر شده. بیشترین نگرانی تو زندگیم الآن فقط شما هستی فقط از خدا می خوام که تا آخرش همه چیز خوب پیش بره و بتونیم مامان و بابای خوبی واست باشیم با اون دستای کوچولو و خوشکلت واسمون دعا کن پسرم.
خیلی دوست داریم فرشته ما
مواظب خودت باش


حرفهای خودمونی 2
