هفته های آخر
سلاااااام پرهام خوشگل مامان ![]()
خوبی عزیزم؟
چند روز پیش دوباره رفتم سونو که ببینم تو این مدت رشدت خوب بوده یا نه ؟
خدا رو شکر بزرگ تر شده بودی و من و بابایی رو کلی خوشحال کردی
. وقتی هم رفتم دکتر فشار خونم یه مقدار پایین تر اومده بود و خانم دکتر گفت این هفته دیگه لازم نیست آزمایش ادرار بدم
.
مامانی انگار دنیا رو بهم دادن.
چون همش می ترسیدم فشارم بالا باشه و بستریم کنن. تو این مدت من نه نمک خوردم و نه گوشت قرمز
. خیلی سخته پسرم ولی به خاطر شما من حاضرم هر کاری بکنم .
ایشالا این 18 روزه باقی مانده هم همه چی خوب پیش بره و 23 مرداد بیای تو بغل من و بابایی
.
این روزا خیلی داره دیر می گذره . تازه حالا که وارد ماه 9 شدم سختی های بارداری رو می فهمم
.
ولی من تمام این سختی ها رو از ته دلم دوست دارم چون می دونم اینا همش واسه اینه که گندم خوشگلم داره قد می کشه
.
دیگه وقتی می خوام از روی زمین بلند شم باید دستمو به یه جا بگیرم تا بتونم تکون بخورم و کورمال کورمال راه برم
.
شما هم که ماشالا بزرگتر شدی و جدیدا دنده و قفسه سینه مامانی رو با پاهای کوچولوت مورد عنایت قرار میدی نفسم
.
پسرم دیگه وقتی تکون می خوری کاملا متوجه می شم دست و پاهای خوشگلت کجا هست. بابایی هم هی دستش رو میذاره رو شکم من و کلی قربون صدقه استخونات میره
. همش می گه فکر کنم پرهام داره اون تو راه میره.
خیلییییییی دوست دارم گل پسرم
.
تورو خدا این 18 روز رو هم صبوری کن و به موقع به دنیا بیا عزیزم.
مواظب خودت باش نفس مامان و بابا.


هفته های آخر
